ماهي هميشه تشنه ام
در زلالِ لطفِ بي كران تو.
مي برد مرا به هر كجا كه ميلِ اوست
موجِ ديدگان مهربانِ تو
زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
ــ اي زلالِ پاك ! ــ
جرعه جرعه جرعه مي كشم تو را
به كام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو!
اي هميشه خوب!
اي هميشه آشنا!
هر طرف كه مي كنم نگاه،
تا همه كرانه هاي دور،
عطر و خنده و ترانه مي كند شنا
در ميان بازوان تو!
ماهي هميشه تشنه ام
اي زلال تابناك!
يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني
ماهي تو جان سپرده روي خاك!
ــ کنارِ کوره
ــ در میانِ کارخانه
ــ ایستاده است
و دستهای پر فتوّتش
ــ به شوکتِ بلوغ شهر
ــ می دمد!
من، مستم.
من، مست و ميخانه پرستم.
راهم منماييد،
پايم بگشاييد!
وين جام جگرسوز مگيريد ز دستم!
مي، لاله و باغم
مي، شمع و چراغم.
مي، همدم من،
هم نفسم، عطر دماغم.
خوشرنگ،
خوش آهنگ
لغزيده به جامم.
از تلخي طعم وي، انديشه مداريد،
گواراست به كامم.
در ساحل اين آتش
من غرق گناهم
همراه شما نيستم، اي مردم بتگر!
من نامه سياهم.
فرياد رسا!
در شب گسترده پر و بال
از آتش اهريمن بدخو، به امان دار
هم ساغر پر مي
هم تاك كهنسال.
كان تاك زرافشان دهدم خوشه ي زرين
وين ساغر لبريز
اندوه زدايد ز دلم با مي زرين
با آنكه در ميكده را باز ببستند
با آنكه سبوي مي ما را بشكستند
با محتسب شهر بگوييد كه: هشدار!
هشدار!
كه من مستِ ميِ هر شبه هستم.
در روزهاي آخرِ اسفند
كوچ بنفشه هاي مهاجر
زيباست.
در نيمروز روشن اسفند
وقتي بنفشه ها را،
از سايه هاي سرد
در اطلس شميمِ بهاران
با خاك و ريشه،
ــ ميهن سيّارشان ــ
در جعبه هاي كوچك چوبي
در گوشه ي خيابان، مي آورند
جوي هزار زمزمه در من
مي جوشد:
اي كاش،
اي كاش آدمي وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه هاي خاك)
يكروز مي توانست
همراه خويشتن ببرد
هر كجا كه خواست
در روشناي باران
در آفتابِ پاك.
سكوت بود و جنون بود!
فضا براده ي آهن،
ستاره لكّه ي خون بود!
غريبي از خمِ ره رفت
گامش: غم... غم...
طنين به خلوتِ ره بست
گرفت پنجره ماتم
پريد مرغي در باد،
به سوي جنگل آهن،
درون مقبره ي من،
كشيد خاطره شيون!
چراغ هاي خيابان
تمام پرپر گشتند
سپيده پنجره را شست،
كلاغ ها برگشتند!
چه دردناك شبي بود!
از فلز نازکی نیستند
زمستان را به خوبی تحمل میکنند .
ودر تابستان
مغز ها وتن ها را خنک میکنند
در بین هر بیت تیرک های قوی به کار رفته است
وکلماتم سفالینه است
واگر باران ببارد
سقف را با رویاهایم می پوشانم
وناودان را
با دردهای درونم سرپوش میگذارم .