صداي تيشه آمد!
گفت شيرين،
ــ كنار ماهتابي ها ،به مهتاب ــ
ــ صداي تيشه آمد
ماه تابيد
صداي تيشه ي فرهاد آمد!
گفت شيرين
ــ كنار لاله ها با لاله ي لال!
ــ صداي ناله آمد.
لاله ناليد.
صدا از تيشه ي فرهاد افتاد!
صداي گريه ي شيرين
ميان باغ تنهايي
هزاران لاله از باران
فرو مي ريخت!
گل من پرنده ای باش و به باغ باد بگذر
مه من شکوفه ای باش و به دشت آب بنشین
گل باغ آشنایی ، گل من ،کجا شکفتی
که نه سرو می شناسد ، نه چمن سراغ دارد
گل من تو راز ما را به کدام دیو گفتی ؟
که بریده ریشه ی مهر، شکسته ریشه ی دل
منم این گیاه تنها، به گلی امید بسته
همه شاخه ها شکسته