گردني مي افراشت
سرش از چرخ فراتر مي رفت
آسمان با همه اخترهايش
بوسه مي زد به سرانگشتش
سكه ي خورشيد
بود در مشتش
يك سر و گردن،
گاه،
نه كم از فاصله ي كيهاني ست
وز سرافرازي تا خواري،
جز يك سر مو فاصله نيست!
او سري خم كرد
و آسمان با همه اخترهايش
دور شد از سر او.