خوشا غريب وطن باشم و بخوانم غمناك
فراز همين شاخه هاي سوخته.
كدام قناري گل در گلو
نداي پرنده ي سر گردان را
پاسخ خواهد داد
به جنگلي از كنده هاي كبريتي؟
پرنده اي كه در آغوش سوسن و نرگس
بيضه شكسته
چه مي داند اين صداي زخمي
از حنجره ي بلبلي
يا گلوي خراشيده ي بومي است؟
واين گلوي چاك چاك از نواي زهر
ميان خرمن نسرين رازقی
چه بخواند
كه بر نياشوبد آرامش باغ را؟
خوشا غريب وطن باشم و بخوانم زار
بر همين شوره زار و
بس!
ماه ي در آب
به سمت نيزارها مي خرامد
به سمت آوازهاي شبانان
.......
ماه ي در آب ژرفا را زيبا مي كند.
.......
فريب خورده ي اين استخوان جادويي
سگي
مقيم جاودانه ي اين كرانه ي تاريك است.
از بيشه هاي دور طنين ني لبكي مي آيد
طبل دلي ترانه ي غمناك را
تقطيع مي كند
سنگ دلي به غرفه ي دوري سندل مي سايد
.......
ماه ي در آب
به سمت ورطه هاي خطر مي كشاندم
(ماه ي در آب و زني در خواب)
چه زيباست ژرفا!
چه زيبا و طالب است!