دلم ديد و چشمم مي گويد:
آن قدر كه زيبايي رنگارنگ است،
هيچ چيز نيست.
زيرا همه چيز زيباست، زيباست، زيباست؛
و هيچ چيز همه چيز نيست.
و با همين دل، همين چشم
چشمم ديد، دلم مي گويد:
آن قدر كه زشتي گوناگون است،
هيچ چيز نيست.
زيرا همه چيز زشت است، زشت است،
زشت است؛
و هيچ چيز همه چيز نيست.
زيبا و زشت، همه چيز و هيچ چيز،
و هيچ، هيچ، هيچ، اما
با همين چشم ها و دلم
هميشه من يك آرزو دارم؛
كه آن شايد از همه آرزوهايم كوچكتر است،
از همه كوچكتر.
و با همين دل و چشمم
هميشه من يك آرزو دارم؛
كه آن شايد از همه آرزوهايم بزرگتر است،
از همه بزرگتر.
شايد همه آرزوها بزرگند،
شايد همه كوچك،
و من هميشه يك آرزو دارم.
با همين دل،
و چشم هايم،
هميشه.