تبليغاتX
.:: شعر نوین ::. - میعاد در لجن (نصرت رحمانی)
ترجیح می دهم شعر شیپور باشد نه لالایی.(شاملو)
 رقصيد

 پر زد، رميد

 از لب انگشت او پريد

 ‌‌[سكه]

 گفتم: خط

 

 پروانه ي مسين

 پرواز كرد

 چرخيد، چرخيد

 پرپرزنان چكيد؛ كف جوي پرلجن

 

 تابيد، سوخت فضا را نگاه ها

 برهم رسيد

 درهم خزيد

 در سينه عشق هاي سوخته فرياد مي كشيد:

 ــ اي يأس، اي اميد!

 

 آسيمه سر به سوي «سكه» تاختيم

 از مرز هست و نيست تا جوي پرلجن

 با هم شتافتيم

 آنگه نگاه را به تن سكه بافتيم.

 

 پروانه ي مسين

 آيينه وار! برپا نشسته بود در پهنه ي لجن!

 و هر دو روي آن خط بود

 خطي به سوي پوچ، خطي به مرز هيچ

 

 اندوه لرد بست

 در قلبواره اش

 و خنده را شيار لبانش مكيد گفت:

 ــ پس...نقش شير؟

 روييد اشك

 خاموش گشت، خاموش

 

 گفتم:

 ــ كنام شير لجن زار نيست، نيست!

 خط است و خال

 گذرگاه كرم ها

 اينجا نه كشتگاه عشق و غرور است

 ميعادگاه زشتي و پستي ست.

 از هم گريختيم

 بر خط سرنوشت

 خونابه ريختيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط RanDall  |